تبليغاتX
فلسفه و سیاست - کارتونها سخن می گویند

کارتونها سخن می گویند

  مدتی است که چند کا ریکاتور از پیامبر اسلام که اولین شان توسط یک کارتونیست دانمارکی کشیده شد  ،  جهان را از یک سو در بهت وحیرت فروبرد واز سوی دیگر موجبات نا آرامی های بسیاری را فراهم کرد واز دیگر سو نا خود آگاه پای یکی از ارزشهای بشری وجهانی را  به میان کشید وآن مقوله آزادی بیان بود ؛ حیرت از آن جهت که بسیاری اصلا فکر نمی کردند  که بیماری انسان معاصر به جایی برسد که به راحتی به خود اجازه دهد که به تاریخ ، فرهنگ ، تمدن ومقدس ترین اعتقاد یک ونیم میلیاردانسان روی کره زمین توهین کند  .  این حیرت را می توان از  گفته های کسی مثل دکتر سروش هم فهمید می شود که گفت:

 « نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟

ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟

ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است.

 

ناآرامی هایی  که به وجود آمد ند هم بسیار آشکار تروگسترده تر از آن بودند که بتوان یک نمونه  را مثال زد چنانکه دیدیم وشنیدیم ، ده هانفر در این غایله جان خودرا از دست دادند . بااین دوجه از این قضیه فعلا کاری نداریم ، آنچه که می خواهم بدان بپردازم به یک روی دیگر این قضیه است . وآن بحث آزادی بیان است که نمی دانم چرا در این میان مطرح شد ؟ مقوله آزادی بیان ، اما ، یک بار دیگر سر نوشت بسیار جالب تر پیدا کرد . این مسا له در جهان غرب شاید تعریف شده باشد وآنها خود دقیقا می دانند که کجا آزدی بیان باشد وکجا نباشد . اما انچه که جالب تر می نمود واکنش هایی بود که از سوی برخی از فرهنگیان جهان اسلام وبه خصوص کشور ما افغانستان ، نشان داده شد.  

آزادی به طور عام وآزادی بیان به طور خاص از آن گونه  مقولاتی است که جزء ارزشهای بشری به شمار می رود وجنبه هنجاری ونور ماتیو  دارد ، به همین خاطر هم بحث های هنجاری ویژه خودرا می خواهد . بحث های هنجاری که به نحوی فلسفی هم هستند ،  مجال وسیع تری را می طلبد . از میان اظهار نظرهایی که شدند ، به چند تا از ان ها می پردازم :

یکی از جالب ترین واکنش ها ، بیانیه ای بود که گویا از سوی  جمعی از روشنفکران ، فرهنگیان وروزنامه نگاران جهان اسلام  در برخی از وبلاگها به نشر رسید . البته این بیانیه را تنها سه نفر امضا کرده اند که شاید یکی روشنفکر ، دیگری فرهنگی وآن سومی روزنامه نگار باشد ونیز  معلوم نیست در دنیای فرهنگ ، روشنفکری وروزنامه نگاری جهان اسلام چه جایگاهی دارند ، بماند . متن بیانیه تداعی گر نوعی ادبیاتی است که در این سالهای واپسین در جرگه های روشنفکری ایران باب شده است . مهم ترین نکته ای که متن آن را تشکیل می دهد این است که از مسلمانان خواسته شده که حرمت آزادی بیان را نگه دارند وبیش از این به خیابان هاآمده ودنیای غرب را ناراحت نکنند ! مبادا که جهان بی اندازه محترم غرب بااین کار ها احساسات لطیف وبشر دوست شان جریحه دار شوند ! چنین بیانیه ای به نظر این حقیر که جوابش با خود ش است . زیرا اگر خیلی خند ه دارنمی بود ، تعدادی زیادی از اهل فکر واندیشه آن را امضا می کردند ، چنانکه در قضیه محقق نسب این کار صورت گرفت وهمه اهل قلم اصحاب فکر واندیشه بدان جواب مثبت دادند .

دومین اظهار نظر از یکی از همان کسانی است که بیانیه پیش گفته را تنظیم کرده اند والبته نفرموده که ایشان کدام یک از حضرات است ؛ رشنفکر ، فرهنگی ویا روزنامه نگار ؟ در هر صورت لب لباب سخن ایشان این است که دیگر از جرگه انسانی جدا شده وبه جمع بی غل وغش برخی از حیوانات بسیار محترم می پیوندد  ! واقعا که ایشان کاری خوبی کرده اند اما این جای سوال دارد که چرا ایشان از میان این همه حیوان نجیب ونانجیب وبا هوش وبی هوش وحلال وحرام ونجس ومکروه چرا گله گاوهای بیچاره را ترجیح داده است ؟ بدون شک که ایشان تازمان این گرفتن  تصمیم تاریخی انسان بوده است وهیچ انسانی ، هیچ کاری رابدون دلیل انجام نمی دهند ،  زیرا گفته اند ترجیح بلا مرجح محا ل است . در هر صورت باید از تجربه ایشان بار باراستفاده شود . همین !    راستی تا یادم نرفته بگویم که ایشان در سابق به نام علیرضا پیام سیستانی  یاد می شده است ، اما بعد از تغییر هویت نمی دانم  که چه  اسمی را برگزیده است ، مسلما هر چه هست مبار ک است ومیمون.

سومین اظهار نظر هم ازیکی از همان سه نفر است ، جناب سید میر حسین مهدوی را می گویم . این حضر ت هم نفرموده که کدام یک از ان سه نفراست ، روشنفکر ، فرهنگی یا روزنامه نگار ؟ ! ایشان طی یک مقاله عالمانه در باره آزادی بیان سخن های بسیار گفته ودرهای گران سفته است . وبه دکتر سروش توصیه عالمانه ای نموده  وفرموده است که جناب سروش باید به جای آن اظهار  حیرت واستعاذه به بیان تیوریک آزادی بیان می پرداخت  واین جماعت کالانعام را از فضیلت های بی شما ر آزادی بیان وحق اظهار عقیده آگاه می ساخت . واقعا این تذکر به آقای سروش جا دارد زیرا ایشان این اولین باری است که دست به چنین خبطی می زند واین گونه دچار توهم توطیه می شود .

اقای مهدوی درنوشته خویش بانام « آزادی بیان ، نا آزادی بیان  » در یک فرایند نسبتا طولانی والبته نافرجام ، گاهی به نعل می کوبد وگاهی به میخ ، زیرا گاهی به نقد جدی  تیوریک اسلام می پردازد ومی نویسد :

         « از نظر تئوریک نیز ما دچار همان مشکلات سیاسی هستیم. به عنوان مثال: تشویق و ترغیب به جنگ همیشگی با کافران . شاید بتوان فراوان آیاتی را در قرآن مجید یافت که تاکید به نجاست کافردارد و ما را به جنگ و سازش ناپذیری با آنان فراخوانده است. هرچند آیات رحمت نیز فراوان است اما آیاتی که بین انسان ها به لحاظ دینی فاصله و جنگ ایجاد می کند می تواند تاثیرات زیاد تری داشته باشد و اصولا القاعده تکیه اصلی اش در نبرد با غرب همین آیات می باشد.

 از سوی دیگر، قبول برتری مردان بر زنان و مردانه سازی دین ، باعث شده است که مباحث مدرن جهانی ، دین ما را به چالش بخوانند و ما نیز درستیزهمیشگی با آنان قرار بگیریم . به عنوان مثال در آیه 34 سوره مبارکه نساء ، با صراحت و وضوح ، برتری مردان برزنان به رسمیت شناخته شده است. همچنین تفاوت و تبعیض در مورد دیه ، میرات ، شهادت و .... بین زن مرد نیز از موارد غیر قابل انکار است.
با این وصف ، ما از یک طرف دچار بحران تئوریک هستیم. بخش هایی از دین ما نه قابل دفاع اند و نه قابل انکار. از سوی دیگر ، تبلور سیاسی اسلام چنان است که گفته آمد اضافه برهمه این ها ، اسلام ،  سیاسی ترین دین آسمانی است. »

جناب دقیقا در دوسطر پایین تر گفته های بالا پاک از یادش می رود وچنین می نویسد :

 

« هرچند تاریخ بشریت گواه بر بزرگی ، عظمت ، صلح دوستی ، وفضلیت های پیامبرماست اما عملکرد نا بخردانه و فهم جاهلانه ما از این آیین جاودانی و انسان ساز ما را به گرداب بلا دچارساخته است.»

آخر کسی نیست که به جناب مهدوی بگوید که بالاخره باید دم خروس را قبول کرد یاحرف آغا را ؟ بالاخره اسلام دین صلح است یادین جنگ ؟ بالاخره قرآن مارا  به چه فرا می خواند ، به خشونت یا مهرورزی ؟ بالاخره پیامبر با ملا عمر تفاوت دارد یانه ؟ بالاخره اشکال از اسلام است یامخ ما مسلمانان تاب برداشته است ؟ بالاخره جناب ایشان به نسبیت فراورده های فکری بشراز جمله ازادی بیان  معتقد است یابه جزمیت آنها ؟ به هرکدام که پای بفشارد پایش گیر خواهد کرد ؛ چون اگر به نسبیت معتقد است چرا برای همه ابنای بشر یک نسخه می پیچند ؟  اگر به جزمیت معتقد است ، چه فرقی است بین ایشان ملامحمد عمر ، امیرالمومنین امارت سابقه ؟   و...

من نمی خواهم به تما م نکات بدیع وجالب !  این نوشته ونوشته های دیگر همانند آن بپردازم  ، تنها می خواستم به این نکته اشاره کنم که مشکل این تحلیل وتحلیل های مشابه در این است که به روش تحلیل مقید نیستند  ، چون تحلیل را با یک رویکرد شروع می کنند ونتیجه را در پرتو یک رویکرد دیگر می گیرند ، وفرجام هم از پیش روشن است ، فتوا به محکومیت اسلام !  واگر چنین نباشد کسی نمی آید با این همه قیاس مع الفارق  حضرت محمد را با داشتن یک ونیم میلیارد پیرو ، هم آواز با کارتونیست های غربی به هزار دلیل مخدوش  محکوم کند .

سخن پایانی :

درپایان می خواستم به این نکته نیز اشاره کنم که دردنیای امروزی هر حوزه قانون خاص خودرا دارد ؛ بدون تردید یکی از حوزه های رایج برای انتقال پیام به مخاطب حوزه هنر است ، هنر هم خود خرده حوزه های فراوان دارد که همه ما کم وبیش با آنها آشنا هستیم . که دنیای کارتون یا کاریکاتور باز هم هزار پستوی نامریی در درون خود دارد ، یکی از شیوه ها ی بیان در دنیای کارتون « طنز سیاه » است . کاریکاتورهایی که در این اواخر جنجال به پاکردند ، عمدتا با موضوعات طنز سیاه مطرح شدند  ؛  زیرا در یکی از انها که ظاهرا اولین شان بود ، شخصی که گویا نماد پیامبر اسلام است ، با موهای شبیه طالبان تصویر شده ودر زیر عمامه اش بمبی گذاشته شده ک در آستانه منفجر شدن  است . در یکی دیگر از کارتونها ، شخصی که بازهم گویا نماد پیامبراست ، دشنه دردست دارد وروی چشمانش با نواری پوشانده شده است ودوزن پوشیده در چادر ، هراسان وبا چشمان وحشت زده در پشت سرش قرارد ارند . و....

این کارتون ها با مخاطبان خود  چه می گویند ؟ آنها دقیقا از مصادیق طنز سیاه هستند ، بیانی که برای ایجاد شوک در مخاطب به کار می رود . یکی از کاریکاتوریست های معروف می گوید : « کاریکاتور هایی با مضمون طنز سیاه غالبا چیزی بیش از یک خنده بر چهره مخاطبان خود ظاهر می سازند که شاید یک زهر خند باشد . به هر حال کاریکاتور هایی با این مضمون اغلب با نیشخند ی آغاز وبا هول وهراس در بیننده به پایان می رسند . در واقع لازمه طنز سیاه در پس زهر خند آن ، وارد آوردن شوک به بیننده است ومتاثر ساختن وی . » ( 1 ) کاریکاتورهایی که اخیرا در جهان مدرن غرب منتشر شدند به راستی به مخاطبان غربی خود چه پیامی داشتند ؟ جز این است که همه آنهارا به وادی نفرت فرا می خوانند البته آنهم به دروغ ؟   کارتون های اخیر تنها تصاویرساده ای نبودند که برای سرگرمی خوانندگان نشریات رسم شده باشند ، بلکه درست همانند دیگر عرصه های هنری در خدمت دنیای پلید سیاست وسرمایه ودر نهایت در خدمت ایدولوژی های شیطانی است وان چنا ساده وبی معنی که ما می انگاریم نیست .

این چنین است که من می گویم کارتونها سخن می گویند واصولا به وجود امده اند تا سخن بگویند .

 

1 -  در لبه مرگ / مسعود شجاعی طباطبایی / کیهان کاریکاتور / سال سوم / شما ره بیست وششم / ص 12

 

نوشته شده در شنبه 1384/12/13ساعت 0:28 توسط محمد هدایت | |