تبليغاتX
فلسفه و سیاست

"و هم در ا ین احیان، عبدالرحمن و نظر محمد و نظام و محمد عظیم نامان و غیره از قوم پتان خیل نورزایی، از دادن ایشک آقاسی دوست محمدخان املاک مردم هزاره را به افغانان مسموع  شده، اراضی و عقاریه کندگان و صدمنی و کاریزی واقع علاقه دهراود و هزاره را به ذریعه عریضه از حضور والا خواستار شده، حضرت والا ارقام فرمود که: «املاک رعیت هزاره هرگز به دیگری داده نمی شود.» و با صدور این منشور برخلاف دستور حضور، آن املاک به مردم افغان داده و از دست هزاره کشیده شد."(تتمه جلد سوم سراج التواریخ، صفحه 424)


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 20:1 توسط محمد هدایت | |

اگر بخواهیم صورت سومی برای مساله در نظر بگیریم که هرکس درزیست جهان خود زندگی کند و نه طالبان به عصر پساگوریل ها بیندیشند، که نمی اندیشند، و نه دولت افغانستان و جامعه جهانی به عصر پیشاگوریل ها منتقل شوند، به نظر می رسد در این صورت، دیالکتیک بازی با گوریل ها منفی خواهد بود. اساسا در این صورت بازی در نخواهد گرفت چون طالبان به راحتی صفحه شطرنج را با ترتیب یک حمله انتحاری بهم خواهند زد. چه کسی احتمال نمی دهد که ممکن است در پیچ و تاب عمامه های نمایندگان طالبان در گفتگوهای قطر بمب کار گذاشته شده باشد؟


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 22:11 توسط محمد هدایت | |

ماجرای فقیر محمد پنجشیری و دختران هزاره

"... و هم در این ایام فقیرمحمد نامی از پیادگان فوج نظام پنجشیری، رخصت و اجازت خانه رفتن حاصل کرده، از حجرستان به راه هزاره بهسود روی به پنجشیر آورده و در عرض راه دوتن دختر از هزارگان سکنه سکنه هفت قول و یک نفر دیگر را از مردم کوه بیرون هزاره بهسود در حین عبور از حدود خانه های ایشان به اکراه و اجبار با خود برداشت که در کابل رسانیده بفروشد و با کیسه ای مملو از بهای آنان و خاطر شادان نزد بازماندگان خود شود، لیکن کسان و نزدیکان آن دختران تعاقب نموده ایشان را از حد سرخ کوتل به دست آورده با خود بردند و فقیرمحمد از تصوری که کرده بود مایوس گردیده با دست تهی وارد خانه خود شده خویشتن را مخفی داشت


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 22:5 توسط محمد هدایت | |

حضرت والا که خود را مالک ملک خدا و ظل الله و قابض حقوق رعایا می دانست و شرعا امرش نافذ بود در پاسخ عرض هزارگان رقم فرمود که: املاک و اراضی و مراتع و مساقات علاقه چوره از ضبطی و رعیتی به دارو(قوم دارو) داده شده است.  و در باب حاصل آن که هزارگان حق خود می دانستند هیچ نفرموده همه را چنان که افغانان متصرف شدند، بر علاوه جیره مذکوره دولتی، صرف مونت خویش کردند و از این روز به بعد ایشک آقاسی دوست محمد خان، همت بر اخراج مردم هزاره و ادخال طوایف متفرقه افغان گماشته،


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10ساعت 12:22 توسط محمد هدایت | |

کتاب به یادماندنی فیض محمد کاتب هزاره، با عنوان "سراج التواریخ" نه تنها برای افغانستان بلکه برای تاریخ نویسی فارسی یک شاهکار است. کاتب با ظرافت تمام توانسته است بسیاری از فجایع زمانه خود را آشکار سازد. آشکارگی چهره های خشونت و وحشی گری در این کتاب نه تنها یک هنر بلکه یک رخداد به شمار می رود. در زمانه ای که کسی به تاریخ و قدرت رسواگری آن باور ندارد، کاتب آن را به روشنی می بیند و هرآنچه را که پلشتی است ثبت می کند و ایمان دارد که روزگاری افشا خواهد شد.

از مدت ها پیش بسیاری از اهل نظر بعد از انتشار جلد سوم سراج از جلد چهارم و پنجم سخن می گفتند اما آن روزها کمتر باور کردنی می نمود. اما با پیدا شدن جلد چهارم در کابل که به سان گنجی از زیرخاک پس از سال ها نمایان شد، اینک گمانه ها در مورد جلد پنجم نیز قوت یافته است. در تتمه جلد سوم که در  این اواخر همراه با جلد چهارم یافت شده و به کوشش دکتر مولایی در چهار جلد نفیس منتشر شده است، خود کاتب بارها از جلد چهارم و پنجم یکجا یاد کرده است. این مساله نشان می دهد که شاهکار کاتب کم کم آشکار می گردد.

حقیر پس تورق چهار جلد جدید سراج تصمیم گرفتم که مهم ترین نکات چهارجلدی جدید را به صورت مسلل در یک ستون ثابت در هفته نامه مشارکت ملی به نشر برسانم. تا کنون چهار قسمت از این گزیده ها به نشر رسیده و هم چنان ادامه خواهد داشت.

از آن جا که بسیاری از هموطنان به جلد چهارم سراج که به تازگی انتشار یافته است، دسترسی ندارد، به همین خاطر تصمیم گرفتم که آن گزیده ها را هر هفته پس از نشر در هفته نامه در این صفحه نیز به اشتراک بگذارم. باشد که گذشته ها آیینه عبرت برای آینده ما باشد.

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10ساعت 12:17 توسط محمد هدایت | |

هم اكنون در دايكندي هستم. اينجا همه چيز خوب است و خوش مي گذرد. يكي از خوبي هاي اينجا اين است كه مثلا به فيس بوك به خوبي دسترسي داريم و هيچ كس بالاي سرمان نيست كه فوري بنويسد: مشترك گرامي شما حق ورود به اين سايت را نداريد. به همين خاطر يك خانه در فيس بوك ساخته و هرازگاهي عكس و خبرهاي خود را در آن جا براي دوستان مي گذارم. و اينجا فيس بوك من است.

نوشته شده در یکشنبه 1390/03/22ساعت 11:46 توسط محمد هدایت | |

آموزش عالی یکی از مهم ترین شاخص ها و محورهای توسعه در کشورهای مختلف جهان است. زیرا از رهگذر آموزش عالی است که نیروی انسانی متخصص تربیت می گردد و بسترهای لازم را برای رشد و آبادانی، مهیا می سازد. آموزش عالی در کشوری مثل افغانستان که پایین ترین رتبه را در میان کشورهای جهان به لحاظ سواد و آموزش دارد، از اهمیت مضاعف و بنیادین برخوردار است. پس از تحولات اخیر در کشور و آگاهی فزاینده مردم، اینک شاهد رشد چشم گیر دانشگاه های خصوصی در کشور هستیم که این امر به نوبه خود نوید آبادانی و توسعه را به همراه دارد. در همین راستا به تازگی در یکی از محروم ترین ولایات کشور، یعنی دایکندی، دانشگاه خصوصی ناصر خسرو در قالب سه دانشکده و در مجموع در شش رشته "حقوق"، "علوم سیاسی"، "اقتصاد"، "علوم اجتماعی"، "ساینس" و "ادبیات دری" آغاز به کار کرده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/22ساعت 11:28 توسط محمد هدایت | |

از همین ابتدا بگویم که از کشته شدن هیچ کسی هیجانی نمی شوم؛ حتی وقتی امروز برای نخستین بار خبر کشته شدن بن لادن را در صفحه اول یاهو خواندم. اما کمی فکر کردم به آدم هایی که اگر بن لادن و نبوغ نظامی و تعصبات مذهبی اش نبود، شاید امروز زنده بودند و کشته نمی شدند. دو تن از نزدیک ترین دوستانم در تصفیه نژادی طالبان در مزار شریف شهید شدند، حسنعلی مددی و محمد رحمانی. اکنون که اسم شان را می نویسم احساس غم انگیزی به من دست داده است. عید محمد اخلاقی که در هرات به دست طالبان کشته شد. شهید مظفری(سهیل) که سال گذشته در حمله انتحاری در  وزارت عدلیه در دفتر کارش شهید شد. همه آن ها را از نزدیک می شناختم و سال ها با هم  بودیم، مخصوصا سه نفر اول که سال ها همکلاس بودیم و هرکدام از استعدادهای ویژه و  جالبی برخوردار بودند. به یاد هزاران آدمی می افتم که از نزدیک نمی شناختم شان ولی  هر روز خبر  کشته شدن و قتل عام شان را می شنیدیم.

به هرحال امیدوارم که کشته شدن بن لادن به خرابی خانه های کسانی بینجامد که به چیزی غیر از کشتن و انتحار فکر نمی کنند. همان گونه که خانه های بسیاری را خراب کردند.

نوشته شده در دوشنبه 1390/02/12ساعت 9:12 توسط محمد هدایت | |

اشاره: همایش نواندیشی دینی که در قم برگزار می شود، به دلیل مقاله ای که من با عنوان "محمد ارکون و پروژه نواندیشی دینی" به آن همایش ارسال کرده بودم، اینک مصاحبه ای با من ترتیب داده است که در ویژه نامه همایش منتشر شده است.  مطلب زیر متن آن مصاحبه است: َ


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/04ساعت 9:29 توسط محمد هدایت | |

"محمد ارکون و پروژه نواندیشی دینی" مقاله ای است که برای همایش نواندیشی ارایه شده و خلاصه این مقاله در سایت جنبش نرم افزاری منتشر گردیده است. هم چنین مصاحبه ای از سوی دبیرخانه این همایش صورت گرفته است که در آینده منتشر خواهد شد. متن زیر چکیده آن مقاله است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/11/30ساعت 10:13 توسط محمد هدایت | |

رابطۀ نظریه و عمل را می توان در چهار نحلۀ روش شناختی بررسی نمود: روش شناسی تجربه گرایی، روش شناسی تفسیرگرایی، روش شناسی پراگماتیستی و روش شناسی انتقادی. البته برخی از محققان، پراگماتیسم و تفسیرگرایی را در یک نحله، قرار می دهند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/11/19ساعت 12:9 توسط محمد هدایت | |

پروژۀ اصلی محمد ارکون(1928- 2010)، اندیشمند الجزایری تبار، برای بازخوانی و بازسازی میراث اسلامی، نقد عقل اسلامی است. او در این پروژه، می کوشد تا با بهره گیری از تجربه های مطالعۀ انتقادی در دیگر ادیان و نیز تجربه های بشری، روشی نو و متفاوت در فهم سنت اسلامی، برسازد؛ که خود، آن را گاه نقد عقل اسلامی و گاهی نیز اجتهاد جدید می نامد. این که پروژۀ ارکون دارای چه اشکالاتی است، بحث دیگری است و باید آن را در جای خود، نقد و بررسی کرد؛ اما در مجموع، روش وی دارای ظرفیت های جدیدی در فرایند فهم میراث اسلامی است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/11/16ساعت 12:30 توسط محمد هدایت | |

 

این روزها در کشور خود و برخی دیگر از کشورهای اسلامی مثل تونس و مصر شاهد تحولاتی هستیم که به نظر می رسد فراتر از یک انقلاب به معنای مدرن آن است. به نظر می رسد کسانی چون هشام شرابی که روزگاری پدرسالاری جدید را نوشت و تئوری ناسازگاری مدام سنت و تجدد را در کشورهای عربی و اسلامی ارائه کرد باید در تئوری شان تجدید نظر کند. نوشته مختصر زیر در همین راستا نوشته شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/14ساعت 14:40 توسط محمد هدایت | |

اشاره: اینک بعده از مدت ها باز دل هوای دنیای مجازی کرد و تصمیم بر این است که از این پس در این خانه حضور داشته باشم. هرچند قول حضور جدی نمی دهم ولی در هرحال خواهم بود. البته باید یادآوری کنم که این حضور تقریبا نوعی توفیق اجباری است که گاهی نصیب آدم می شود.

مطلبی که برای شروع حضور دوباره ام، در این جا به اشتراک می گذارم، ترجمه یک مقاله کوتاه از جابری است که چندی پیش صورت گرفته و در جای دیگر نشر یافته است.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/06ساعت 13:7 توسط محمد هدایت | |

حضور ملوکانه کوچی ها و قبایل همپیوند آنها  در صحنه های سیاسی  و اجتماعی افغانستان حدود سه قرن است که تاریخ افغانستان را با رکود و عقب ماندگی مواجه کرده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/04/19ساعت 12:36 توسط محمد هدایت | |

چنانکه قبلا نیز یاد آور شدیم، وقتی ما از فرایند سیاسی شدن کوچی ها سخن می گوییم، مراد ما تایید تشکیل یک دولت – ملت ، به مفهوم مدرن آن در تاریخ افغانستان نیست، بلکه مراد این است که چگونه قبایل در اداره سیاسی کشور و در عالی ترین سطح تصمیم گیری های سیاسی نقش ایفا می کنند و این نقش آفرینی در درون کوچی ها چگونه شروع شد؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1389/03/31ساعت 11:35 توسط محمد هدایت | |
کوچی های افغانستان، مخصوصا آن ها که وارد سرزمین های هزاره جات می شوند و بعضا ادعای مالکیت برخی از اراضی را نیز دارند، تنها به خاطر امرار معاش و گذران زندگی، مبادرت به این کار نمی کنند، بلکه کوچیگری برای آنها در طول تاریخ یک تجارت پرسود و پرمنفعت نیز به حساب می آمده است. به همین خاطر می توان آن هارا نماد کاملی از  فئودالیزم خانه به دوش نیز نامید.

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1389/03/19ساعت 16:28 توسط محمد هدایت | |
اشاره: مطلب زیر بخشی از مقاله ای است که در سال گذشته در سمینار "افغانستان، کوچی ها، مسایل و راهکارها" با عنوان "کوچی های افغانستان و مرزبندی های مفهومی" ارایه گردید. اینک آن سیاهه به مناسبت یک دور باطل دیگر از بحران آفرینی های کوچی ها، طی چهار قسمت و با عنوان "فرآیند سیاسی شدن کوچی ها" در سایت جمهوری سکوت به مرور به نشر می رسد.

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1389/03/09ساعت 14:14 توسط محمد هدایت | |

اين مطلب مكتوب سخناني است كه ارتجالا در همايش "ما و مزاري" ايراد گرديد و در سایت جمهوری سکوت نیز آمده است.

همايش ياد شده از سوي دانشجويان افغاني دانشگاه تهران برگزار شد و دكتر محمد امين احمدي سخنران اصلي همايش بود. وي تحليل واقع بينانه و جامعي از شخصيت و آرمان هاي شهيد مزاري ارايه كرد و این گفته های پراکنده نیز در ادامه همان نگاه دکتر احمدی است:


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/01/10ساعت 10:17 توسط محمد هدایت | |

اشاره: مطلبی که می خوانید خلاصه ای از مطلبی است که به همایش "زنان در افغانستان، چالش ها و راهکارها" ارایه شده بود و این مطلب مکتوب سخنرانی در ان همایش است که قبلا در جمهوری سکوت نیز آمده است. 

/*]]-->

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/12/23ساعت 10:59 توسط محمد هدایت | |

اشاره:

مطلبی که  خواهید خواند و احتمالا از کنار آن مانند هزاران صفحه اینترنتی خواهید گذشت، در باره موضوعی است که مدت ها است، ذهنم را به خود مشغول کرده است؛ زبان و زندگی روزمره. با مقاله و شعرهایی از عبدالکریم میثاق، یکی از وزیران هزاره در دوره حکومت کمونیستی در افغانستان، در سایت جمهوری سکوت، بهانه ای فراهم شد تا به این مساله، هرچند کوتاه و روزنامه ای بپردازم. بی شک آنچه در این مطلب آمده است، نمی تواند سرنوشت مقوله ای پیچیده و بغرنجی چون زبان و زندگی روزمره را روشن کند ولی برای اینکه این دغدغه در ذهنم زنده بماند، چیزی  در این باره نوشتم.

اینک بعد از مدت ها خاموشی این خانه، آن را در اینجا کپی می کنم، امیدوارم که این چراغ روشن بماند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1388/11/17ساعت 23:6 توسط محمد هدایت | |
اشاره:

مطلب زیر نوشته ای است در باب رابطه زبان و انتخابات که مدت ها پیش از انتخابات ریاست جمهوری و شوارهای ولایتی در فغانستان نوشته بودم ولی فرصت پست آن را در این صفحه نداشتم، اینک که فرصتی دست داده است، آن را مغتنم شمرده و این نوشته را به اشتراک می گذارم. باید تذکر دهم حال که انتخابات به فرجام رسیده است، به نظر می رسد که زبان به مثابه یک ابزار ارتباطی در افغانستان همچنان نا رسا است و بلوغ نیافتگی زبانی خود را به وضوع نشان می دهد. طبیعی است وقتی زبان، زبان نابالغ ها است، منطق، تفکر، عقلانیت و خرد تابع هایی از زبان هستند، لذا کودکانه ظاهر می شوندو کودکانه به کار می روند.

اینک نوشته ای که کهنه می نماید:


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 23:45 توسط محمد هدایت | |

آدم  تا خود درد را تجربه نکند نمی داند که دردمند چه می کشد. وقتی مدتی قبل دوستم علی پیام از "دزدمادزدی"  در عرصه روزنامه نگاری سخن گفته بود، کمی تاسف خوردم و بعد وقتی بازهم مدتی پیش نسیم فکرت از"بلاهت روزنامه نگاری" سخن گفته بود، بازهم کمی تاسف خوردم. خوب، تاسف خوردن هم این روزها یکی از دردهای مشترک آدمیان و تنها کاری است که از دست آدم هایی مثل من بر می آ ید. درهمین دنیای ما و در همین نزدیکی های ما چه حوادث تلخی که رخ نمی دهند؟ آیا چاره ای جز تاسف خوردن هست؟
اما وقتی دیروز وقتی درباره فساد اداری در پستوهای اینترنت گشتم، تاسفم خیلی بیشتر شد. چون دیدم که سه نفر از هموطنان غیور ما که احیانا برای خود نام و نشانی دارند و نان از همت خویش می خورند و فکر نکنم که منت حاتم طایی برند، تقریبا عین مقاله این بنده سروپاکنده را که مدت ها پیش در باب فساد سیاسی نوشته بودم، عینا کپی فرموده اند و در رسانه های نام و نشان داری هم چاپیده اند.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 13:11 توسط محمد هدایت | |
اشاره:

مطلبی که احتمالا می خوانید و یا شاید هم مثل اکثر مطالب اینترنتی به راحتی از کنار آن خواهید گذشت، سیاهه ای است که چندی پیش در باره مصاحبه حاجی اعتمادی با سایت "در دری" نوشته بودم و در آنجا نیز نشر شده است.
این روزها  که بحث انتخابات در کشور ما نه چندان پر رونق است، این مقاله حاوی ناگفته هایی در این باب نیز هست:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت 9:58 توسط محمد هدایت | |

اشاره: در سالگرد شهادت شهید مزاری، به درخواست دوستی مطلبکی نوشتم و بنا شد که در ویژه نامه ای به همین مناسبت چاپ شود. ولی انگار به گفته آن دوست همگان از مزاری خرج می کنند ولی هیچکس نمی خواهد از خود برای او و دودمان سیاسی اش و یاد مان خودش خرجی کند. خوب این هم دنیای سیاست است. مرد سیاسی کسی است که اقتضائات را بشناسد و در هنگام عبور از آب دامنش تر نگردد. من هم آن را به جمهوری سکوت فرستادم تا همان جا مثل خود شهید مزاری آرام بگیرد و اینک آن را در این خانه سرد و بی روح بایگانی می کنم:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 11:17 توسط محمد هدایت | |

 اشاره: چندی پیش غوغایی درمرکز ولایت دایکندی برپا شد و طی آن قاضی محکمه شهری آن ولایت در یک یورش مردمی به شدت مضروب گردید. این عمل به وسیله مردم و کسانی که از کرده های این قاضی به خشم آمده بودند، صورت گرفت و گفته می شد که او به جرم رشوه ستانی و عمل زنا، به چنین کیفری گرفتار آمده است. این زمانی بود که نشریه صبح دایکندی نیز در تب و تاب بود که بعد از یک وقفه نسبتا طولانی دوباره  اهالی دایکندی را مشعوف چهره کم پیدای خود کند. دوستان خواسته بودند که چیزی در این نشریه بنویسم. عالم و آدم را باهم بافتم چیزی دستگیرم نشد که به درد مردم آن سامان بخورد. چون من اینک هزاران فرسنگ دورتر از دایکندی هستم و از وقایع اتفاقیه آن دیار کاملا بی خبر. با خود گفتم چه سوژه ای بهتر از کیفر قاضی که این بار برای اولین بار در تاریخ افغانستان، یک قاضی به دست مردمان خشمگین کیفر می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعت 9:35 توسط محمد هدایت | |

"سمینار افغانستان،  کوچیها، مسایل و راهکارها" در تاریخ 30 دلو 1387 در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران از سوی دانشجویان افغانی تهران برگزارشد. حقیر که مقاله ای در این همایش فرستاده بودم، به دعوت دوستان تهرانی دراین محفل شرکت کردم ولی به دلیل شهادت دوستم محمد امین مظفری در عملیات انتحاری اخیر در کابل، تاکنون نتوانستم چیزی دراین باره بنویسم. چون گیج بودم و در عالم واقع، نه خیال، می دیدم که چگونه با شهادت مظفری، خواب این گنگ خواب دیده تعبیرشد!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/12/05ساعت 12:25 توسط محمد هدایت | |

برایم عادت شده است که  صبح  ها، از پنجره جادویی یاهومسنجر سرک می کشم به دنیای بیرون،  امروزه یاهو، "مسنجر"  آدم هااست، یعنی پیامبر انسان امروزی. امروز23/11/ 1387،ساعت هفت صبح به وقت ایران و هشت صبح به وقت افغانستان است، یاهومسنجر را بازمی کنم، دوستانی  چراغ های شان روشن و خیلی ها هم خاموش اند. مظفری ، دوست بسیار دوست داشتنی ام که کارمند وزارت عدلیه است و زمانی  در مجله عدالت روزهای پر خاطره ای را باهم  گذرانده ایم، چراغش خاموش  است، ولی  مثل همیشه پیامی از او  دریافت می کنم که در آن  از سلامتی خود و دیگر دوستان خبر داده است ودر مورد حرفهایی که دو روز پیش باهم زده ایم، چیزهایی نوشته است.  


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت 22:18 توسط محمد هدایت | |

دغدغه های تکراری / قسمت دوم

نخستین مساله ای که ما دراین سلسله مباحث با آن رو به روهستیم، فقدان حوزه دانشی مشخص است. به این معنا که وقتی خواننده با یک مجموعه نسبتا بلند از مطالب رو به رو هستیم، باید در ابتدا تکلیفش روشن باشد که سر چه کسی را می تراشد. در دنیای امروز، انسان خسته از هجوم انواع مطالب نوشتاری، شنیداری، دیداری  به دنبال تقاضاهای مشخص ومعینی در حوزه کاری خود می گردد و مطالبی را می خواند ه با مذاقش سازگار افتد.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/10ساعت 23:30 توسط محمد هدایت | |

خیلی وقت است که  این خانه عنکبوتی را ترک کرده ام. دوستانم  می پرسند که چرا؟ راستش دلیل خاصی ندارد، شاید کمی تنبلی، شاید کمی یاس ، شاید کمی  به گفته شعرا سترونی و شاید کار های روزمره و دست وپا گیر  وشاید کمی دلسردی و شاید خیلی چیزهای دیگر... اما مطمین باشید که خستگی از نوشتن نیست. چون از میان همه چیزها و همه کارها  نوشتن و کتاب خواندن را سخت دوست می دارم. وقتی می گویم دوست می دارم، منظورم این است که یک چیزی بالاتر از عشق. شاید به خیلی چیزها عشق داشته باشم  ولی خیلی چیزهارا هم دوست می دارم و من با دکتر شریعتی همداستان هستم که: « دوست داشتن از عشق برتر است.»  


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1387/11/05ساعت 13:2 توسط محمد هدایت | |